بِدِه ای حاتَمِ عالِم، قدحِ زَفت بِدَستم
زِ من ای ساقی مَردان، نَفَسی روی مَگردان
دل من مَشِکَن، اگر نه قدح و شیشه شکستم
قدحی بود به دستم، بِفِکَندم بشکستم
کَفِ صدپایِ برهنه، من از آن شیشه بِخَستَم
بِکَش ای دل مَیِ جانی و بِخُسب ایمن و فارغ
که سَرِغصه بُریدم، زِ غم و غصه بِرَستَم
به لبِ جوی چه گَردی، بِجِه از جوی چو مَردی
بِجِه از جوی و مرا جو، که من از جوی بِجَستَم
مَنَم آن مَستِ دُهُل زَن، که شُدم مست به میدان
دُهُلِ خویش چو پرچم، بَر سَرِ نَیزَه بِبَستم
"حضرتِ مولانا"
برچسب:
نویسنده: ماهان محمدی