رؤیای لطیف - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:06
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترنترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند پروانه امشب پَر مَزَن اَندَر حریم یارِ منترسم صدای پَرپَرت از خواب بیدارش کندپیراهنی از برگ گل بَهرِ نِگارم دوختمبَس که لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کنداَی آفتاب آهِسته نِه پا درحریم یار منترسم صدای پای تو از خواب بیدارش کن...
پایان - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 18:32
به پایان آمد این دفتر و حکایتی باقی نیست.فردا دیگر نیستم وبه ابدیت می پیوندم.لحظه ها را در یافتم و شاد پرواز میکنم.دیگر رنجی وجود نخواهد داشت.بدرود دنیا و دنیا دوستان. + قلمی شددر سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 5:25&nbsp توسط بیدار  |  Adblock test (Why?)
رؤیای لطیف - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 15:18
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترنترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کندپروانه امشب پَر مَزَن اَندَر حریم یارِ منترسم صدای پَرپَرت از خواب بیدارش کندپیراهنی از برگ گل بَهرِ نِگارم دوختمبَس که لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کنداَی آفتاب آهِسته نِه پا درحریم یار منترسم صدای پای تو از خواب بیدارش کند...
گُذَرِ عُمر - تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 3:23
ازصدای گُذَرِ آب چنان می فَهمَمتند تر از آب روان، عمرِ گِران می گُذَردزندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیستآنقدَر سیر بِخند تا که ندانی غم چیست."زنده یاد سهراب سپهری" + قلمی شددر شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 2:22&nbsp توسط بیدار  |  Adblock test (Why?)
خُروش - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 14:34
با دلِ خونین لب خندان بیاور همچوجامنَی گَرَت زخمی رسد آئی چو چنگ اندر خروشتا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنویگوشِ نا محرم نباشد جای پیغام سروشدر حریم عشق نتوان زد دَم از گفت وشنیدزانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوشبر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیستیا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش"حضرت حا فظ...
عبور - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:22
بَندی گُسَستَه است.خوابی شکسته است.رؤیای سرزمین،افسانۀ شِکُفتنِ گُل های رنگ رااز یاد بُردَه است.بی حرف، باید از خَمِ این راه عبور کرد:رَنگی کنارِ این شبِ بی مرز مُرده است."زنده یاد سهراب سپهری" + قلمی شددر شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 21:23&nbsp توسط بیدار  |  Adblock test (Why?)
مرگِ مَن - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:00
مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستانی غبارآلود و دوردر خزانی خالی از فریاد و شورمرگ من روزی فرا خواهد رسیدروزی از این تلخ و شیرین روزهاروز پوچی همچو روزان دگرسایهیی ز امروزها دیروزهادیدگانم همچو دالانهای تارگونههایم همچو مرمرهای سردناگهان خوابی مرا خواهد ربودمن تهی خواهم شد ...
آدمیزاد - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:00
آدمیزاده!! کودَن ترین آدمیان همدر فریب دادن خود،مهارتی نبوغ آسا دارند."کلیدر-محمود دولت آبادی" + قلمی شددر جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲ساعت 2:44&nbsp توسط بیدار  |  Adblock test (Why?)
جانبازی پروانه - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:00
زندگانی گرچه بر ما تلخ و جانفرسا گذشتشکر یا رَب نیک یا بد هرچه بود از ما گذشتای خوش آن شامی که با هِجرِ مَهی آید به سَرخُرم آن روزی که با وصل بُتی رعنا گذشتروز وصل و کامرانی، شام هِجر و بیکَسیهرچه بود از ما گذشت، اَر زشت یا زیبا گذشتهمچو نرگس گرچه جام از کف نخواهم هِشت، لیکتَر دماغی بعد از این از سا...
شَرحِ دَرد - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 14:15
باز شوقِ یوسفم دامن گرفتپیر ما را بوی پیراهن گرفتای دریغا نازک آرای تنشبوی خون می آید از پیراهنشای برادرها خبر چون می برید ؟این سفر، آن گرگ یوسف را دریدیوسف من پس چه شد پیراهنت ؟برچه خاکی ریخت خون روشنت ؟بر زمین سرد، خون گرم توریخت آن گرگ و نبودش شرم توتا نپنداری ز یادت غافلمگریه می جوشد شب و روز از...
چَرخ - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 14:15
نیکی و بَدی که در نَهاد بَشر استشادی و غمی که در قضا و قَدَر استبا چرخ مکن حواله کاندر رَهِ عقلچرخ از تو هزار بار بیچاره تر است. ****افلاک که چون غم نفزایند دگرنَنهَند به جا، تا نَرُبایند دگرنا آمدگان اگر بدانند که مااز دهر چه می کشیم، نایند دگر."خیام" + قلمی شددر یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 6:47&nbs...
تنهائی - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 13:15
و اینک مَنَم تنها،تنهاتر از سایۀ کوهها،که بر جاده غروب می لَغزَد،تا به شب بِرَسَد.کَی؟؟؟!! + قلمی شددر سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت 7:43&nbsp توسط بیدار  |  Adblock test (Why?)
عشق - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 13:15
این، آن لحظۀ خطیرِ عشق است که انسان را به اوج می رساند یا به حضیض می کَشَد.عشق، این هجومِ بی محاسبه، می تواند تو را برای وصول به عشقی بزرگتر و باز همبزرگتر، به جُنبِشی ساحرانه وادارَد و تا نهایتِ " انهدامِ خود در راهِ چیزی فراسویِ خود"پش بَرَد،و می تواند به سادگی، زمینگیرَت کُنَد، به خاکِ سیاهَت بِن...
چهرۀ عِشق - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 13:15
"اگر عاشق راستینِ مَنی، تمام، در خدمت من باش"یک غزل از غزلهای عاشقانه عشق است،و"اگر عاشق راستینِ مَنی، در خدمت همان آرمانی باشکه تو را عاشق شدن آموخته"غزل دیگریست از دیوان بزرگ عشق."نادر ابراهیمی" + قلمی شددر چهارشنبه سی ام آذر ۱۴۰۱ساعت 8:42&nbsp توسط بیدار  |  Adblock test (Why?)
خیالِ خوش - تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 21:27
روزِه دارم من و افطارم از آن لعلِ لَب استآری، افطارِ رُطَب در رمضان مستحب است! + قلمی شددر دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۱ساعت 1:54&nbsp توسط بیدار  |  Adblock test (Why?)
آی آدم ها - تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 21:27
با آغازِ هر صبح ، شادباش، فراموش کُن و مهربان باشهر صبح خورشید فریاد می زند:آی آدم ها،کتابِ زندگی چاپِ دوّم ندارد.پَس؛تا می توانی عاشقانه زندگی کُنو شُکرگزارِ بودنَ خود باش. + قلمی شددر پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 3:30&nbsp توسط بیدار  |  Adblock test (Why?)
مَرهَم - تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 21:27
سینه مالامال دَرد است ای دریغا مَرهَمیدل ز تنهائی به جان آمد خدا را هَمدَمیچشم آسایش  که دارد از سِپهرِ تیز روساقیا جامی به من دِه تا بیاسایم دَمیدر طریق عشقبازی، امن و آسایش بلاستریش باد آن دل که با دَردِ تو خواهد مَرهَمیاهلِ کام و ناز را دَر کوی رندی راه نیسترَهروی باید جهان سوزی ،نه خامی،بی غَمیآ...
از خیام - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 7:04
گر کارِ فلک به عدل سنجیده بُدیاحوال فلک جمله پسندیده بُدیوَر عدل بُدی به کارها در گردونکَی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی***قومی متحیرند اَندَر رَهِ دین قومی به گمان فتاده در راه یقینمیترسم از آنکه بانگ آید
نوروزِ پیروز - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 11:10
"به یزدان که گَر ما خِرَد داشتیمکجا این سَرانجامِ بد داشتیم"در این دوران وانفسا که غم ودرد از هر دری می رسد،و گرچه:"سَرتاسَرِدشتِ خاوران سنگی نیستکز خون دل و دیده بَرآن رنگی نیستدرهیچ زمین و فرسنگی نی
از گفته های چارلی چاپلین - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 16:11
زمانی که من شروع به دوست داشتنِ خود کردمدریافتم که دردها و ترس هایِ درونِ جانمروح و روانمفقط اعلام خطرهایی هستند برایِ دانستنِ اینکه منبر خلافِ حقیقتِ آن چیزی که هستم زندگی می کنم.امروز دریافته ام که