سنگ ها - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 16:11
سنگهای دور از ساحلبه صخرههای در آب رشک میبرند، به درخشش سبز تنشان، که نگاه خورشید را هر صبحبه خویش خیره میکند.سنگهای دور از ساحلبه صخرههای در آب رشک میبرند، به خواب
خَبَرِ ما - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 16:11
آن کلاغی که پَريد از فرازِ سَرِ ماو فرو رفت در انديشۀ آشفتۀ ابری ولگرد و صدايش همچون نيزۀ کوتاهی، پهنای افق را پيمود خبر ما را با خود خواهد برد به شهر. "فروغ فرخزاد"
جوی های کوچک - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 16:11
جوی آب کوچک و ظریفی بودمدر بیشه ها و کوههادر دره ها جاری بودممیدانستم که آبهای شفافدر خودشان غرق میشوندمیدانستم در دریاهادر آغوش امواجبرای جوی های کوچکزندگی تازه ای آغاز میشودنه دوری راههانه پستی های
بر سرمای درون - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 16:11
همۀ لرزش دست و دلم از آن بودکه عشقپناهی گردد، پروازی نهگریز گاهی گردد.ای عشق، ای عشقچهره آبی ات پیدا نیست.****و خُنکای مَرحَمی، بر شعله زخمینه شور شعله، بر سرمای درون.ای عشق، ای عشقچهره سُرخَت پیدا نی
مرداب - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 16:11
آه اگر راهي به دريائيم بوداز فرو رفتن چه پروائيم بودگر به مردابي ز جريان ماند آباز سکون خويش نقصان يابد آبجانش اقليم تباهي ها شودژرفنايش گور ماهي ها شود****آهوان ، اي آهوان دشتهاگاه اگر در معبر گلگشت
زیبائی ها - تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 16:11
نگاه کن!تابش آفتاب،برقله های بلند برف آلودو نقش سپیدارها،دربرکه های کوچک جنگل،چه زیباست!و پرواز باد،بر یونجه زارها،و بوی نَمناکِ علف های کنار رودخانهچه دل نشین!نجوای آب،با سنگ ریزه های جویبارو پچ پچ ب
اندیشه - تاریخ: 1398/2/30 ساعت: 1:32
آنان که به آرزوهای کوتاه و هستی حقیرچهاردست وپا چسبیده اند،آیا هرگز اندیشه می کنندبه انسان های بزرگ و زیستنِ ژرف،به ارزشمند زیستن و پُرشکوه مُردَن؟"مرجان"
فَلَک - تاریخ: 1398/2/30 ساعت: 1:32
صبح است ساقیا قَدَحی پُر شراب کُندُورِ فلک دَرَنگ ندارد شتاب کُنزآن پیشتر که عالَمِ فانی شود خرابما را زِ جامِ بادۀ گلگون خراب کُنخورشیدِ مَی زِ مشرق ساغر طلوع کردگَر بَرگ عیش میطلبی تَرکِ خواب کُنروزی که چرخ از گِلِ ما کوزه ها کُنَدزنهار کاسۀ سَرِ ما پُر شراب کُن"حافظ"
پَروا - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 4:40
پَروا نکرد– هيچ –پروانهای که دود شدن رادر اشتياق پريدنپَروا کردپروانه نيستيمپروانه نيستيمآری!با بالهای بارقه– ايکاش –ققنوس میشديم…"علی میرفطروس"
نوروز و بهار - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 4:40
چون ابر به نوروز رُخِ لاله بِشُست،برخيز و بجام باده كن عزم دُرُستكاين سبزه كه امروز تماشاگه تُست،فردا همه از خاك تو برخواهد رُست."خیام"نسیم می وزد، اینک - بهار در راه استشکوفه های شقایق
هفتاد و چهار - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 4:40
سالی دگر به پیمودنِ خانه های تقویم گذشت. تا کی.......؟مهم نیست.لوطی زنده را عشق است...!!!
دوستیِ از راهِ دور - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
دوست میدارمت از دور تو را بی آنکه عطرِ تنت را ببویم بی آنکه چهره ات را لمس کنم به ساده گی، دوست میدارمت تو را دوست میدارمت چنان از دور تو را بی آنکه دستت را بگیرم بی آنکه صدای قلبت را بشنوم بی
کوبَۀ دَرگاه - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
نه - به زنگاریِ زمان نیست که مَفصلِ کوبۀ در فلج شده است . دیری ست ، دستی به اشتیاقِ دیدنِ ما ، به گُل میخِ کهنه ضربه ای نکوفته ست. گویا گروهِ حریفان هر یک به کارِ خویش و گلاویزِ احوالِ خویشتنند ! نه - زنگارِ ماه و سال نیست؛ لولایِ حلقۀ دَرگاهِ ما، انگار از سوزشِ انتظار است که افتاده زِ کار ! *******...
در کوچه سارِ شب - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
درین سَرایِ بی کَسی، کَسی بِه دَر نمی زند به دشت پُر ملال ما، پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان، چراغ بَر نمی کُنَد کسی به کوچه سار شب، دَرِ سحر نمی زند نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
اندیشه ها - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
نسیم که می وزد دفترم ورق می خورد و واژه هایم مهربان می شوند باد که می آید واژه هایم پرواز می کنند و آسمان غرق در اندیشۀ من می شود. ***** با امواج، اندیشه به ساحل می رسد در ساحل کسی در
عزیزم! - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
هراس بَرَم میدارد از این سکوتِ فَراگیر در شبانه ای که خواب، پرنده ترسویی است در گُریز. چیزی بگو- صلابتِ سکوتِ تو بی قرارتَر می کُنَدَم صدا کُن دوباره م
عُبور - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
عُبور باید کرد و هَمنَوَردِ افق هایِ دور باید شد و گاه در رَگِ یک حرف، خیمه باید زَد عُبور باید کرد و گاه از سَرِ یک شاخه توت باید خورد. "سهراب سپهری"
پرنده - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
پرنده گفت : "چه بويي، چه آفتابي،آه بهار آمده است و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت." پرنده از ايوان پريد، مثل پيامي پريد و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نميکرد پرنده روزنامه نميخواند پرنده قرض
شب - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
اگر که بیهُده زیباست شب برای چه زیباست شب برای که زیباست؟ ــ شب و رودِ بیانحنای ستارگان که سرد میگذرد. ** و سوگوارانِ درازگیسو بر دو جانبِ رود یا
بارانِ بی شُکوه - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:14
بارانِ بیشکوه با دانههای ریزش، میبارد بر رُزهای سپیدی که رَختِ سیاه بر تن کردهاند: من، اما کوبِشِ گرم و بیتابِ دِلِ باغی در دوردست را میشنوم، تپش آرامِ رگهای بریده ی درختانی را شُماره میکنم در