هفتاد و دومین فروردین - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 1:36
به جستجوی بهار میروم، رؤیا زده و پرسه میزنم آرام در روزهای دیر:حجم وجودمپُر میشود زِ طربناک بوی آشنا در خم کوچه. ***یکی پرده کنار میرود، ناگاهو پنجرۀ یادِ تو را به چارچوب خاطره قاب میکند:سکوتِ همهمهزِ آوایِ عشق میشکندو پروانه ها - سپید و
عشششششق - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 1:36
هرگز نمیرد آنکه دِلَش زنده شد به عشق ثبت است بر جَریدۀ عالم دوام ما ای باد اگر به گُلشنِ اَحباب بُگذَری زِنهار عَرضه دِه بَرِ جانان پیامِ ما + قلمی شددر دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 2:24 توسط بیدار |
چکاوک ها - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 1:36
چکاوک ها چون کلاغانِ پُرهیاهو لشکرکِشی نمیکنند و برای فتحِ باغ راههای بهتری دارند. در مُهلتی میان دو توفان از پناهگاههای خود بیرون میآیند و در ستایش آفتاب آوازهای عاشقانه میخوانند "مجید نفیسی" + قلمی شددر سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:30 توسط بیدار |
وَجد - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 1:36
وَجد، غَلَیانِ رها شدن. شورِ سَرگشتگی. فَوَرانِ ناگهانیِ نیروهای نهفتۀ دَرون. پندارِ باززائی. باری، یک بارِ دیگر به خود آمدن. باوری، یا دَستِ کم میل به باوَرِ بازیافتنِ دوبارۀ خود. غَلَیان. بروزِ گم شده های شوق انگیزِ آدمی، بی آنکه خود از پیش خواسته باشد یا آنکه خود از پیش دانسته باشد. غافلگیر خو
مَستِ دُ هُل زَن - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 1:36
بِدِه آن بادهِ نوشین، که من از نوشِ تو مَستم بِدِه ای حاتَمِ عالِم، قدحِ زَفت بِدَستم زِ من ای ساقی مَردان، نَفَسی روی مَگردان دل من مَشِکَن، اگر نه قدح و شیشه شکستم قدحی بود به دستم، بِفِکَندم بشکستم کَفِ صدپایِ برهنه، من از آن شیشه بِخَستَم بِکَش ای دل مَیِ جانی و بِخُسب ایمن و فارغ که سَرِغصه بُر
باز هم باران - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 1:36
باران تَقَه میزند با سرانگشتهای ریزَش بر بام خانهها و جام پنجرهها. کودکان ورجهکنان میدوند، دستهایشان را از دو سو گشودهاند دهانهایشان را به سوی آسمان بازکردهاند و میخوانند: "باران! باران!" عاشقان دست یکدیگر را گرفتهاند و به صدای باران گوش میدهند که از درون ناودانهای کهنه آرام و یکنواخت می