خرید بک لینک

سینه مالامال دَرد است ای دریغا 1ی

دل ز تنهائی به جان آمد خدا را هَمدَمی

چشم آسایش  که دارد از سِپهرِ تیز رو

ساقیا جامی به من دِه تا بیاسایم دَمی

در طریق عشقبازی، امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با دَردِ تو خواهد مَرهَمی

اهلِ کام و ناز را دَر کوی رندی راه نیست

رَهروی باید جهان سوزی ،نه خامی،بی غَمی

آدمی، در عالم خاکی نمی آید بِدَست

عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی

گریۀ حافظ چه سنجَد پیش استغنای عشق

کاندرین دریا نِمایَد هفت دریا شبنمی

+ قلمی شددر چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 1:45&nbsp توسط بیدار  | 

برچسب: نویسنده: ماهان محمدی تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 21:27

صفحه بندی